محمد على آزاد كشميرى
35
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
14 ) السيد ماجد بن هاشم بن على بن مرتضى بن على بن ماجد البحرانى الصادقى الجد حفصى [ 976 - 1028 ه ق ] « 1 » : كنيت او ابو على است و منسوب است بهسوى جد حفص به فتح جيم قبل از دال مهملهء مشدده و فتح حاء مهمله قبل از فاء و صاد مهمله كه نام قريهاى از قراى بلاد بحرين است ، و بحرين نام جميع بلادى است كه بر ساحل دريا ميان بصره و عمان واقع است و بغايت وسيع و مشتمل بر شهرهاى مشهور و قريههاى نامحصور است و علماى اماميه بسيار در آنجا به هم رسيدهاند . صاحب سلافة العصر آورده كه : « سيد ماجد در بحرين نشو و نما نمود ، امام جمعه و جماعت آنجا بود و متصدى منصب قضا در آنجا شد . پس ، از آنجا بهسوى شيراز آمد و اهل عراق و حجاز به ذات مباركش افتخار نمودند ، و در شيراز ، امامت نماز و خطابت جمعه و عيدين به او متعلق شد ، و صيت فضائل او اشتهار يافت ، و اكابر علما به او مباهات مىكردند ، و پيوسته در آنجا بود تا آنكه مرگش در رسيد و در يكهزار و بيست و هشت هجرى به رحمت حق و اصل گرديد . از جملهء فضائل او آن است كه در صغر سن به وجع چشم مبتلا شد و در آن عارضه بينائى از يك چشم او زايل شد . پس حضرت پيغمبر ( ص ) را به خواب ديد كه آن جناب در حق او مىفرمود كه اگرچه بصر او را فروگرفتند لكن بصيرت در علم به او عطا كردهاند ، و همچنان شد . و ظهور فضل و علم او در بحرين مصداق اين كلام معجز نظام شد » . انتهى محصل كلامه . ديگر از جملهء آنچه دلالت بر بزرگوارى او دارد اشعار ديوان حضرت امير المؤمنين - عليه الصلاة و السلام - است كه بر وقت تفأل گرفتن ملا محسن كاشانى به عزم مهاجرت بهسوى او مشعر اختيار صحبت فيض درجت او برآمد . تفصيل اين اجمال آنكه وقتى كه ملا محسن كاشانى كه تلميذ جناب سيد ماجد مذكور بود شنيد كه سيد موصوف در شيراز تشريف آورده است خواست كه براى تحصيل علوم از سيد موصوف بهسوى شيراز سفر كند . پس والد ملا محسن در رخصت دادن او تأمل كرد . آخر كار بناى رخصت و عدم آن بر استخاره قرار يافت و چون قرآن به جهت استخاره در اين باب گشادند اين آيه برآمد : فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ « 2 » يعنى اينكه چرا به سفر نمىروند از هر فرقه از ايشان گروهى براى آنكه تحصيل علوم فقه در دين كنند و بترسانند قوم خود را وقتى كه بهسوى ايشان مراجعت نمايند شايد كه قوم
--> ( 1 ) . طبقات اعلام الشيعة ، ص 482 ، امل الآمل ، ج 2 ، ص 226 ، سلافة العصر ، ص 492 ، تذكرهء نصرآبادى ، ص 161 ، لؤلؤة البحرين . ( 2 ) . سورهء توبه ، آيهء 122 .